تبليغاتX
مهر

مهر

دغدغه هاي يك عاشق وطن

با سلام به همه ی عزیزانی که در این چند ماه فترت نوشتاری ِ من، بارها خواستند که دوباره بنویسم.راستش را بخواهید عزمی برای مجدد نوشتن نداشتم ولی اموری را در این چند روزه ی انتخابات مجلس هشتم شاهد بودم که حیفم آمد قلمیشان نکنم.در این ایّام ماجراها دیده ام که تک تک به شرحشان خواهم پرداخت:

1-در این چند روزه رهبران اصلاح طلبی را دیده ام که ظاهراً در یک فرآیند حزبی قرار است که در وب نوشته های خود تبلیغ نتیجه تصمیم گیری حزبی خود را بکنند.آمده اند و چهار داوطلب مورد تائید ائتلاف خود را به مردم معرفی کرده اند و لی چگونه دو تا را برجسته کرده اند(به قول فرنگی ها :های لایت کرده اند) و دو دیگر را بی رمق به گوشه ای پرت نموده اند.تبلیغ از این قشنگتر را تا به حال ندیده ام.انگار که داروی تلخی را بخواهند به زور به حلقت بریزند.از همین حالا معلوم است که چگونه هم قرار است رای بدهند.

2-در این چند روزه اصلاح طلبانی را دیده ام که در جلسات حزبیشان به داوطلبین مورد تائید ائتلافشان تبریک گفته اند و در قفا و در خفا گفته اند وامصیبتا فلانی را که ائتلاف تائید کرده است دیکتاتوری بیش نیست.

3-در این چند روزه اصلاح طلبانی را دیده ام که در جهت حفظ منافع جیبشان سعی در قالب کردن داوطلبی را به عنوان اصلاح طلب به مردم داشته اند که خود داوطلب را هم به حیرت انداخته است .چرا که داوطلب مذکور خود با تابلو اصولگرائی به صحنه آمده است.جالبتر آنکه داوطلب رد صلاحیت شده اصلاح طلب پیشرو !!!را هم در همراهی با او تهییج کرده اند.

4-در این چند روزه امضای افرادی را پای برگه ی تائیدیه داوطلبی دیده ام که با ادعای مدنیت و اصلاح طلبی تمام و کمال،حتی به کمترین تعهدات کاربشان هم پایبندی ندارند.واقعاً حیرانم از اینکه اگر اصلاح طلبی، قرار است به نظم و انضباط و مدنیّت منتهی نشود آیا  شایسته نامی دیگر نیست؟

5-در این چند روزه اصلاح طلبانی را دیده ام که عنوان پر طمطراق لیدری را با خود یدک می کشند و در یک بی مسئولیتی و بی تربیتی دسته دسته چک بی محل به مردمی می دهند که قرار است از آنها به نفع هم حزبیهایشان رای بگیرند.

و در این چند روزه......

متاسفانه کسی یا صدای حجاریان را که چند سال پیش فریاد زد« اصلاحات مُرد و زنده باد اصلاحات» رایا نشنید یا خود را به نشنیدن زد.

عزیزان من جریان اصلاحات پر از آدم فروشان غیر معتقدو غیر متعهد به قواعد مدنی است و همانگونه که چند روز قبل به آقای دادفر گفتم نیازمند گند زدائی فوری و جدی.آنچه که به نام اصلاحات بر جای مانده است ،حداقل در بخش عمده ای از آن ،جریانی عاری از اخلاق است که نیازمند بازنگری جدی است.متاسفانه بازی کثیفی که در جریان انتخابات شوراها داشت با یکی از پاکترین و با اخلاق ترین عناصر اصلاح طلب و توسط خود اصلاح طلبان انجام می شد و خوشبختانه با اندک شانسی به سرانجام نرسید دارد با داوطلبین معرفی شده توسط ائتلاف اصلاح طلبان انجام می شود و به همین دلیل است که من معتقدم در انتخابات پیش رو برنده نهائی ، مجدداً اصولگرایان حامی دولت خواهند بود.آنهائی که چراغ خاموش ولی بسیار هوشیار آمدند و تا این جریان اصلاحاتیست که من می بینم سالیانی دیگر هم خواهند آمد.گوارای وجودشان که اگر حکومتداری نمی دانند ولی با هم صادقند.خواهش می کنم که بیش از این جنازه عفن اصلاحات را در کوچه پس کوچه های این مملکت نگردانید.آن را در اوّلین قبرستان با کرمهائی که ازآن تغذیه می کنند دفن کنید و دوباره طرحی نو در اندازید.

(برای تمام آنچه در 5 بند فوق آمد اسنادی دارم که اگر کسی خواست آماده ام نشانی بدهم)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

برای من ،خبر ورود روزنامه هم میهن و نیز بازگشت مجدد روزنامه شرق بسیارخوش و روحیه بخش بود.نام محمد قوچانی مانند یک نام تجاری ارزشمند و پرفروش،باعث اعتبار و ارزش هر روزنامه ای است که او و همکارانش منتشر می کنند.نبود شرق در این چند ماه گذشته ،همانطوری که پیش بینی می شد،اتفاق غیر قابل جبرانی بود.امیدوارم انتشار مجدد شرق و ظهور هم میهن دائمی و بی استفاده مقطعی و ابزاری برای ایّام انتخابات باشد.در ضمن دیروز و در ساعات اوّلیه توزیع هم میهن،این روزنامه به یکباره نایاب شد و من موفق به تهیه آن نشدم لذا فوراً با بوشهر تماس گرفتم و با اطمینان از تاخیر یک روزه توزیع آن در بوشهر،سفارش تهیه آن را برای روز بعد(امروز) دادم و الان هم مشغول مطالعه آن هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

مانند سال قبل امروز جمعه 14/2/1386 با تلاش و همّت یک زوج علاقمند و بهتر بگویم عاشق،جشن بازی در کنار ساحل زیبای بوشهر و با حضور جمع زیادی از خانواده ها برگزار شد.واقعاً به این همه عشق و عظمت روحی که درخانم زارعی و آقای قاضی زاده،زوج جوان و پرشوری که چندین سال است با دستانی خالی به فرزندان این آب و خاک خالصانه خدمت می کنند،غبطه می خورم.یقین دارم که این دوبسیاربیشتر از همه ی سیاست بازان به این مملکت خدمت می کنند.شک نکنیم که سرنوشت این کشور در دستان نوباوه گان امروز و مردان و زنان فرداست.کشف راز درماندگی این دیار و تلاش برای درمان دردهایش ،کم کاری نیست.من اوّلین بار که با مجموعه تلاشهای این زوج در راستای بیان مشکلات کودک و با حضور در کلاسهای آنها آشنا شدم و بعد از آنهمه کنکاش در کشف دلایل عقب ماندگی ایران،انگار تمام گمشده های خودم را یافتم و برایم این نکته قطعیّت یافت که انسان ایرانی در دوران طفولیّت و در نهاد متزلزل خانواده کشته می شود.دنیای کودکانه ی انسان ایرانی ،با مجموعه اوامر و نواهی که اصلاً کودکان از آنها فهمی ندارند،به جهنمی تبدیل می شود که ماحصل آن فقدان روحیه خلّاق و سازنده در سنین بزرگسالی است.بپذیریم و به استناد مطالعات فراوان علمی قبول کنیم که کودک تا سن 6 سالگی بایستی بازی کند و اگر هم یافته ای دارد و یا آموزشی می بیند در خلال همین بازیهاست.امروز روز بازی بچّه ها به همراه پدرها و مادرانشان بود.من صمیمانه از سرکار خانم زارعی و همسر خوبشان،جناب آقای قاضی زاده،مدیران موسسه پژوهشی کودکان مهر و ماه (که برای گرفتن مجوز همین موسسه هم زجر بسیاری کشیدند) که در راه اعتلای این مرز و بوم ،ساعتها و روزهایشان رابی هیچ چشمداشتی  گذاشته اند سپاسگزاری می کنم.ضمناً تا یادم نرفته بگویم که این زوج آسمانی صاحب فروشگاه ماهور واقع در پاساژ سعادتمند ،روبروی استانداری بوشهر هم هستند که در این فروشگاه کلیه اسباب بازیها و وسایل کمک آموزشی  و مناسب کودک را با قیمتهائی واقعاً مناسب عرضه می کنند.نکته دیگر هم اینکه می دانم این کار عظیم از لحاظ مالی خارج از توان این دو است و هرگونه  مساعدت مادی و معنوی باعث ادامه این تلاش ماندگار خواهد شد. امروز بعد از اتمام جشن بازی و مشاهده تلاش این زن و مرد برای جمع آوری بقایای ابزار و ادوات موجود و تنهائی آنها ، واقعاً دلم به حالشان سوخت.تمام والدین(به استثنای جمع قلیلی که چندین سال است با این  دوهمکاری دارند)بعد از اتمام جشنی که باعث و بانیش این دو بودندو برای برگزاریش به تنهائی این همه زحمت کشیدند،بدون اینکه کوچکترین کمکی در جمع آوری ابزار و ادوات باقیمانده بکنند گذاشتند و رفتند و این نهایت بی انصافی بود.چه بگویم ،این هم گوشه ای از بی مسئولیتی ما ایرانیان است که آنهم ریشه در همان کودکی نابسامانمان دارد.با این وصف چه امیدی باید داشت که آنها زیر بار این زحمت طاقت فرسا کمر خم نکنند و تا آخر ادامه بدهند؟واقعاً ما مردم ایران تا کی بایستی  در عین بی مسئولیتی نق ِ کم کاری و رخوت خودمان را بر سر دیگران بزنیم؟تا کی بایستی مشکلی را که ریشه در خویشتن خودمان دارد فرافکنی کنیم؟واقعاً من نگرانم که این فعالیّت منحصر به فرد در بوشهر،که با همّت فردی ِانسانهائی عاشق شروع شده ، در آغازبا بی مسئولیتی ما  به بن بست برخورد کند.به همین جهت از هر بوشهری که این متن را می خواند خاضعانه می خواهم که به این حرکت نوین و ضروری به هر شکلی کمک کنند.

در خاتمه شمارا به مشاهده عکسهای این جشن زیبا دعوت می کنم.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

نمی دانم چرا بعضی از دوستان نمی توانند تصاویر درج شده را ببینند.از عزیزانی که موفق به مشاهده تصاویر شده یا نشده اند استدعا دارم که با گزارش خود به بنده کمک کنند.در ضمن جهت اطلاع دوستانی که می توانند کمک کنند عرض کنم که تصاویر را با کمک از سایت www.esnips.comدرج کرده ام و واقعاْ نمی دانم کجای کار گیر دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

میلاد نبی مکرم اسلام(ص) بر همه ی دوستداران انسانیت و عدالت و پاکی مبارک باد.همانطوری که می دانید سالروز میلاد همه ی پیامبران ادیان بزرگ عالم،روزهائی عزیز و گرامی است.روز تولد عیسی مسیح(ع) آغاز سال نو میلادی است و همراه با جشن و سرور بسیار،روز تولد رسول اکرم(ص) نیز برای ما مسلمانان ،روزی عزیز و گرامی است.در ضمن امروز روز تولد فرزند پاک او یعنی امام جعفر صادق(ع) نیز هست .میلاد این دو نور را تبریک گفته و درخاتمه ،متن زیر را که بخشی از کتاب مشهور سیره ابن هشام با ترجمه گرانسنگ ِ«رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی »است و تاکنون بارها آنرا خوانده واز آن لذّت برده ام را تقدیمتان می کنم:

چون سیّد،علیه السلام، از مادر به وجود آمد،از بهر وی دایه طلب کردند.و قاعده ی اهل مکّه آن بود که فرزندان بدایگان شیر دادندی، و ایشان را بر گرفتندی و به احیای عرب بردندی و شیر دادندی و در خانه ی دایگان پروردندی، از بهر آنکه هوای بیرون مکّه موافق تر بودی، علی الخصوص اطفال را. پس زنان قبیل ی بیرون مکّه از بنی سعد بیامدند و از بهر دایگی شیر خواره طلب کردندی و بیشتر شیر خواره ای را بر گرفتندی که اورا پدر بودی، تا ایشان را تیمار داشت کردندی.پس زنان بنی سعد در مکّه بگردیدند و بخانه ی توانگران رفتند و شیرخواره ایشان برگرفتند.وحلیمه که دایه ی پیغمبر،علیه الصلوه و السلام،بود حکایت کردکه:من از دنباله ی زنان قبیله به مکّه رسیدم و من از آن جهت دیر برسیدم  که مرکوبی داشتم ضعیف سخت و با ایشان نمی توانست رفت.چون به مکّه آمدم،زنان قبیله،هریکی از ایشان هرجا که شیرخواره ای بود از آن ِ توانگران که پدر و مادر داشت برگرفته بودند،و پیغمبر ما،علیه الصلوه و السلام،بر همه زنان ِ قبیله عرضه کرده بودند، از بهر آنکه پدر نداشت،هیچ یک رغبت ننموده بودند و او را بر نگرفته بودند.حلیمه گفت:من در همه مکّه بگردیدم تا مرا نیز شیر خواره ای بدست آید از آن ِ توانگران،و نیامد و هر چند گردیدم نیافتم و دل تنگ باز ِ خانه رفتم و حال با شوهر خود بگفتم ، و او نیز دل تنگ شد،زیرا در قبیله ی بنی سعد قحطی عظیم پیدا شده بود و از بهر طلب معاش را زنان قبیله آمده بودند تا شیرخواره برند و ایشان بهر آن طعام فرستند و تیمار داشت کنند و بدان قناعت همی کنند.حلیمه گفت:چون دل تنگ شدم و باز و ِطاق آمدم، و از قبیله ی توانگران هیچ شیرخواره نیافتم،و زنان قبیله براه خواستند بود،با خود گفتم بروم و آن یتیم را برگیرم،یعنی مصطفی ،علیه الصلوه و السلام،که زشت باشد که میان زنان قبیله تهی دست باز پس روم،و فردا مردم قبیله طعن در من کنند و بگویند : جمله شیر خواره بیاوردند اّلا دختر ِ ابوذوَیب،و پدر حلیمه ابوذویب نام بود.حلیمه گفت:از شوهر دستوری خواستم و برفتم و سیّد،علیه الصلوه و السلام،از آمنه بستدم و بیاوردم.چون به وطاق باز آمدم،پستان در دهان مصطفی،علیه الصلوه و السلام ،نهادم،شیر از پستان من روان شد و پیش از آن پستان من از ضعف ِ روزگار و سختی چنان شده بود که قطره ای شیر ندادی و خشک بود، چنانکه پسرکی داشتم و پیوسته گریستی و هر شب از گرسنگی بخواب نرفتی.آن شب چون سیّد،علیه الصلوه و السلام،را شیر بدادم،آن پسرک باز رفت بخواب و نگریست و ......

بلغ العلی بکماله       کشف الدجّی بجماله

                         حسنت جمیعُ خصاله        صلّوا علیه و آله

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

این هم یک تصویر منحصر به فرد.پسر بچه ای خوابیده در سبد حمل لوازم فروشگاهی درمجتمع تجاری ابن بطوطه دبی.والدینش برای خرید داخل فروشگاهی شدند و سبد را روبروی من که روی نیمکتی نشسته بودم گذاشتند،صدای خنده و همهمه ی عده ای از هموطنان اصفهانی مرا متوجه او کرد و با استفاده از دوربینی که اکثر اوقات با خودم دارم ، آنرا برایتان ثبت کردم.در ضمن فکر می کنم که بتوانید این تصویر را فقط از طریق جستجو گر موزیلا Mozilla firefox ببینید،چونکه خودم نتوانستم از طریق جستجوگرMicrosoft internet explorer آنرا ببینم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

باز هم این مثنوی تاخیر شد.

گویا زمانه و حال و احوال من قرار نیست اجازه بیشتر و منظم تر نوشتن را بدهد.مدّتی از فرارسیدن نوروز، روز نو شدن طبیعت گذشته و من شرمگینانه بایستی امروز به پیشگاه شما تبریک عرض کنم.عذر تقصیر دارم ودر هر صورت امیدوارم که این کوتاهی را بر دوست کوچکتان ببخشید.باور کنیدمدّتی است که حتی فرصت سر زدن به نوشته های عزیزانم را هم نیافته ام.نوروز ، واقعی ترین آغاز سال در تمام عالم را به همه ی پارسی زبانان تبریک گفته و از درگاه ایزد یکتا برایتان سالی خوب و خوش و پر برکت آرزومندم.

تصویر زیر هم تقدیم به همه ی هموطنان گرامی به خصوص همه ی بوشهریهای عزیز که می دانم هر کدامشان از این گل زیبا و مقاوم در برابر هوای سوزان بوشهر خاطره های فراموش نشدنی دارند .گل سرخ کاغذی (مکان: بوشهر-خیابان سنگی-کوچه کنار درمانگاه مبعث۰۰۰۰زمان:ساعت ۱۲ ظهرروزشنبه۱۳۸۶/۱/۱۱)

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

باعرض سلام واحترام وپوزش حضور کلیه بزرگوارانی که در مدّت غیبت تقریباْ طولانی من ، به اینجا آمده وبا مطلب جدیدی روبرونشده اند.در آخرین مطلبی که نوشتم عرض کردم که علیرغم میل باطنی و با اصراردوستان و دلسوزان قصد ورود به عرصه انتخابات اتاق بازرگانی و صنایع و معادن را دارم.از آن روز به بعد فعالیّت مستمر،برنامه ریزی شده وهماهنگ با دیگر همراهان آغاز شد.روز چهارشنبه ۲/۱۲/۸۵ با قدری تاخیر،از ساعت ۸.۳۰ صبح اخذ آرا با حضور هیات نظارت برانتخابات اتاق ،نمایندگان فرمانداری،دادگستری،نیروی انتظامی آغاز شد و در ساعت ۱۹ نیز به پایان رسید.گروه ۱۵ نفره ما تحت عنوان "ائتلاف اقتصاد سبز"در این انتخابات حضور داشت.استقبال از انتخابات در این دوره فوق العاده بود.پس از باز شدن صندوق رای ،مشخص شد که ۸۳۶ برگ رای به صندوق ریخته شده است و این یعنی استقبال ۷۳درصدی از انتخابات که در سرتاسر کشور آماری منحصر به فرد بود.نتایج آرا به شرح زیر است:

بخش بازرگانی:۱-سید حسین معروف۵۵۹ رای ۲-مختارقاسمی۵۵۴رای ۳-علی اکبر شریف پور بوشهری۴۹۶ رای ۴-خورشید گزدرازی۴۷۹رای ۵-عبدالرسول ابراهیمی ۴۶۷رای ۶-محمد حاجبی فرد۴۰۹رای.

بخش صنعت:۱-حسن زنگنه۴۹۲رای ۲-قاسم بادمهر۴۹۱رای ۳-حمزه شیرالی۴۸۶رای ۴-عبدالمجید کاردانی۴۸۶رای ۵-مرتضی کاظمی۴۸۴رای ۶-منصور مرشدی۴۷۰رای.

بخش معدن:۱-عباس موحدفر۴۸۵رای ۲-عبدالحمید قادریانی جمالی۴۷۹رای ۳-حسین حیدری۴۷۵رای.

نکات قابل توجه آنکه:

۱-کلیه اعضای ۱۵ نفره ائتلاف اقتصاد سبزبا فعالیتی گروهی و منسجم وهماهنگ وبا تفاوتی چشمگیرنسبت به گروه مقابل، توانستندبرنده این انتخابات پرشور باشند.

۲-استقبال بازرگانان،صنعتگران،معدنکاران استان بوشهر از این انتخابات نه تنها در این استان که در کل کشور بی نظیر بود.

۳-استقبال مردم از ائتلاف اقتصاد سبز برای همه ی ما منتخبین غیر قابل انتظار بود.مردم شریف استان بوشهر کار بزرگی انجام دادند که وظیفه مارادر راهی که پیش رو داریم، بسیار سخت میکند.امیدوارم از عهده اینهمه بزرگواری برآیم و سپاسگزار حضور پرشور و پر تعدادشان هستم.

۴-برگزاری سالم انتخابات در استان بوشهر،امری غیرقابل انکار بود.شایسته است که بدینوسیله سپاس بگویم تلاش طاقت فرسا همراه با دقت:هیات نظارت بر انتخابات اتاق بوشهر(متشکل از:آقای مهدی اصفهانی،رئیس هیات-آقای حاج خورشید شریف زادگان-آقای عباس حمیداوی)-آقای جعفر پور کبگانی،فرماندار محترم بوشهر-دادگستری و نیرو ی انتظامی شهرستان بوشهر و دیگر عوامل اجرائی که از صبح خیلی زود تا سحرگاه روز بعد مجدانه در این امر مهم تلاش کردند.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

جناب دادفر عزیز در پیامی که زحمت کشیدند وچندروز پیش برایم فرستادند، به روز نشدن نوشته ها را یادآوری کرده بودند.باید بگویم که فعلاً سخت گرفتار حیرانیم در این آشفته بازار.به قول شاعر:

ابلیس کی گذاشت که ما بندگی کنیم             یک دم نشدکه بی سر خر زندگی کنیم

و امّا دلایل حیرانی و سر گشتگی این حقیر سراپا تقصیرو تاخیر در این مثنوی:
1-مدتّی است این جریان ثبت وبلاگها برای من شده است یک سئوال لاینحل. نمی دانم با این تفاصیل ادامه بدهم یا خیر ؟. شاید بگوئید که تو را چه به این حرفها ، ولی من ِ کبریت بی خطر هم که همیشه آهسته می روم و آهسته می آیم که حتی مورچه هم جرات شاخ زدنم را نداشته باشد،در دیاری که اوّل می کشند و بعد می شمارند حق دارم که بترسم.
2- مدتّی بود که از تغییر مکرر مقررات گمرکی راحت شده بودیم.متاسفانه چندی است که دوباره رویه تمام نشدنی آزمون و خطا که فکر می کردیم دفنش کرده ایم زنده شده است. آخرین آن ،ممنوعیت ترخیص لوازم خانگی از گمرک بوشهر به بهانه تخصصی کردن گمرکات کشوراست ،که باعث شده وقت و انرژی بنده و عده ای از همکاران خوبم در رایزنی و تردد بین بوشهر و گمرک ایران(تهران) هدر رود.امیدوارم تلاشهائی که کردیم ظرف چند روز آینده جواب بدهد والا نمی دانم با تقلیل حجم کار تجّارو متعاقباً اثر گذاری آن بر زندگی عامه ی مردمی که دیر زمانی است که در ارتباط با گمرک روزگار می گذرانندچه باید کرد.
3-انتخابات دوره ششم اتاق بازرگانی هم شده است قوز بالای قوز.نمی خواستم مجدداً در گیر ماجرا شوم ولی اصرار بعضی از دوستان مشفق و دوستدار شهر و دیار عزیزم، بوشهر، و وجود تحرکات بعضی افراد،من را دوباره درگیر ماجرائی کرده است که چهار سال وقت و مجال زندگی خود و خانواده ام را گرفت و متاسفانه بدلیل عقب ماندگی فکری و ذهنی بعضی از مدعیان و کارشکنی و سنگ اندازی آنها ، آن نتیجه ای که من دنبالش بودم را نداد.امیدوارم ترکیب جدیدی که شکل گرفته رای بیاورد و بتواند این نهاد دیرپای مدنی را راهبری کند.
4-اوضاع منطقه خاورمیانه خصوصاً ما و همسایگانمان چندان روبراه نیست. صدام را اعدام کردند.ولی آیا باا عدام صدام تمامی مشکلات ما و بشریّت به پایان رسید؟جهان ما و زمانه ما بدلیل نابسامانی نهاد خانواده مرتباً در حال بازتولید ِ از صدام بدتر است.در یکی از سایتها سرگذشت صدام را می خواندم.باور کنید بر کودکی نابسامان او گریستم.صدام پیش از تولد محکوم به مرگ بود چونانکه مادرش به دلیل بی پدرشدن او پیش از تولدش عزم جدّی در سقط او داشت .مصیبتهای او در برخورد با ناپدری و فرارهای مکرر او از خانه و اجبار ناپدری به سرقت قرار بود از او چه شخصیتی بسازد؟صدام اگر کسی غیر از صدام می شد جای حیرت داشت نه آنچه که شد.بی پرده بگویم من هم همصدا با واتیکان ، با اعدام مخالفم و اعتقاد دارم جنایتی را با جنایتی پاسخ گفتن خطاست.تنها خدای قادر یکتاست که اختیار جان هر جانداری را دارد و تنها اوست که در لحظه مقدّر، حق گرفتن جان آدمی را دارد.من هم مانند بسیاری از هموطنان عزیزم،از جنگی که دیوانه ای به نام صدام بر کشورم تحمیل کرد لطمه ها دیده ام. من هم بهترین سالهای عمرم رادر خوفی دائمی از آنچه که صدام، بی پروای نظامنامه های بین المللی و انسانی می کرد،گذراندم.من هم خویشان و دوستان عزیزی را با ددمنشی آن دیوانه از دست دادم.آرزو دارم روزی برسد که زمینه تولید و پرورش جانیان خونخواری چون صدام که در صدد انتقام گیری از دیگران به جبران آنچه که بر خودشان رفته است هستند از بین برود.امیدوارم جوخه های اعدام در همه جای دنیا برچیده شود.در ضمن سری هم به این نوشته زیباوخواندنی(http://masoudbehnoud.com/2007/01/blog-post.html)
 از مسعود بهنود بزنید. برای من که چون همیشه جالب بودشایدبرای شماهم جالب باشد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:46 قبل از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

شب گذشته فرصتی دست داد که چند ساعتی به گردش در سطح شهر و ستادهای تبلیغات انتخاباتی بپردازم.واقعاْ شور و شوق و تحرک مردم در این دوره از انتخابات شوراها زیاد و زیبا و قابل تحسین است.دیروز جمعی از اصلاح طلبان بوشهری لیستی در حمایت ازهفت نفر از دواطلبین عضویت در شورای اسلامی شهر بوشهر منتشر کردند.اسامی لیست مذکور عبارتند از:

۱)امان ا... شجاعی ۲)اردشیر محمدی باغملائی ۳) مسعود شکوهی ۴)نعمت ا... شیخ سقا ۵) حمیده ماحوزی ۶) محمد دوانی ۷) مهدی دهقان.

دیگر گروهها و دستجات صنفی و سیاسی نیز لیستهائی ارائه داده اند. از نکات جالب این دوره هم حرکت در جهت انتخاب گروهی و سیاسی و صنفی است که موجب شده بسیاری از تبلیغات فردی یا فامیلی  به حاشیه رانده شود.فعالیّت اصلاح طلبان و همچنین وزن و منزلت کاندیداهای آنها در تهران نیز  قابل توجه است. امیدوارم هرچه که رخ می دهد در راستای اعتلای جایگاه و منزلت میهن و مردم باشد.در ضمن یادم رفت بگویم که این اولیّن باری است که من قصد رای دادن در انتخابات شوراها را دارم. نه اینکه  دفعات قبل نخواستم رای بدهم ، هر دو دفعه ی قبل متاسفانه خارج از کشور بودم .لذا به همه ی دوستان توصیه می کنم در انتخابات شرکت فعّال داشته باشند.                                              

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط سيدحسين معروف  |