تبليغاتX
مهر

مهر

دغدغه هاي يك عاشق وطن

این روزها به دنبال ابلاغ دستور العمل اجرائی بند ج اصل ۴۴ قانون اساسی توسط رهبری بحث ها و تفسیرهای مختلفی در جریان است.به اعتقاد بنده با تمام شجاعتی که رهبری در این زمینه به خرج داده اند،در خصوص مسائل و مصائب خصوصی سازی در ایران بایستی کلان تر اندیشید. این نوشته برداشتهای شخصی من و البته با پشتوانه تحقیق و جستجوی فراوان در اسناد و مدارک موجود است  . بسیار سپاسگزار خواهم بود از سرورانی که به پروردن و تکمیل موضوع  به من کمک کنند.

۱) متاسفانه روند تشکیل و انباشت سرمایه که اساس و رکن توسعه و رشد اقتصادی است به دلایل بسیاری در کشور  ما کُند است به گونه ای که در تاریخ این سرزمین هیچگاه سرمایه ای حتی پس از انباشت مجالی برای پایداری و نمود نیافته است.به تعبیردکتر همایون کاتوزیان که  مستند به ادله فراوان تاریخی است جامعه ایران جامعه ای کلنگی و کوتاه مدت است.بستر استبداد زده زندگی اجتماعی ما ،فاقد هرگونه شاخصه های امنیت فراگیر و پایدار اجتماعی است.  احکام عزل و نصب و مصادره های یک شبه مانع از تشکیل سرمایه و به تبع آن جریان سرمایه در تولید . این ناامنی اجتماعی پیش بینی آینده را کاملاْ غیر ممکن می کند . در این فضا که عموم مردم قدّیس و از خود گذشته و پاکباخته و بی اعتناء به دنیا نیستند ، خواهند کوشید که هر چه زودتر بار ِ خود را ببندند.در ایران بدلیل نبودامنیت تضمین شده طولانی مدّت ، تعهد شغلی هم مفهومی ندارد. هیچکس از فردای خود خبر ندارد.

۲)در همه زمانها تا به امروز فقه پویای شیعه بانی و مسبب تهدید اصل مالکیت نبوده است.متاسفانه از فردای پس از پیروزی انقلاب وبا تاثیر پذیری از افکار مارکسیستی،احکام شدید و غلیظی بر علیه صاحبان سرمایه و تولید کنندگان صادر شد که کماکان مشروعیت بسیاری از آنها محل ایراد وتردید است.هیچیک از اصول دانان حوزه منکر ضربه ای که افکار التقاطی بر پیکره نظام تولیدی این کشور وارد ساخته است نیستند.این افکار که بسیاری از آنها ریشه در آموزه های اصیل شیعی ندارند کماکان در بستر زندگی اجتماعی این سرزمین جولان می دهند و درآخر آنکه چه بخواهیم و چه نخواهیم بسیاری از قوانین محدود کننده سرمایه نه از مسیر قانونی تطبیق با شرعیات که از مسیر تصویب در مجمع تشخیص مصلحت نظام عبور کرده اند و امروز روز به عنوان موانع رشد تولید عمل می کنند(مانند قانون کار).

در آینده در این خصوص بیشتر خواهم گفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

امروز ساعت  نه ونیم صبح به همراه یک تور سیاحتی از مشهد عازم توس و طرقبه شدم. گفتنی ها از حکیم ابوالقاسم فردوسی را چون مجال مفصلی می طلبد به آینده وامی گذارم ولی نکته ای در باب طرقبه را حیفم آمد نا گفته بگذارم. طرقبه نیز که زمانی ییلاق مشهد بود به مصیبت دیگر ییلاقات کشور دچار شده است. نمی دانم  ما ایرانیان چرا تا این حد قوه  ادارک پائینی داریم تا به جای خوش آب و هوائی می رسیم فکر می کنیم این محل ذاتاْ همین گونه است و برای اینکه بهره بیشتری از این محل ببریم تصمیم به تدارک جا و محلی درآنجا می گیریم . در اولین فرصت و با اندک جستجوئی عوامل از بین برنده فضای سبز آنجا را در قالب دلال یا صاحب املاک آن محل می جوئیم و در نهایت زمینی و ویلائی و تفرج چند روزه ای و بعد از ماهی یا سالی ‌‌،دیگر از آن خنکی دلنواز جز خاطره ای  بر جای نخواهد بود . ما ایرانیان کی بایستی به این نکته برسیم که دلپذیری و خنکی آب و هوای یک منطقه ارتباط مستقیم با فضای سبز آنجا دارد و با از بین رفتن فضای سبز دیگر انتظار خنکی از یک منطقه انتظاری بیهوده است . امروز من به چشم خودم دیدم که این ساده لوحی مفرط چه بر سر ییلاق طرقبه آورده است و دیگر ازآن خنکی دلپذیر ِگذشته تنها خاطره ای بر جاست. خدا رحمت کند خواجه عبدا... انصاری را که چه زیبا می گوید: خدایا آنرا که عقل داده ای چه نداده ای و آنرا که عقل نداده ای چه داده ای!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

چندی پيش بدنبال پخش بخشها ئی از زندگی دختر تيزهوش ساکن شی برم (از روستاهای شهر بردخون از توابع استان بوشهر) ، خانم شهلا پولادی، از سيمای محلی استان بوشهر که در بين جمع کثيری از دانش آموزان سراسر کشور حائز رتبه اوّل کشوری گرديده است و نشان دادن محروميت شديد مالی خانواده وی(تلويزيون درس خوانی وی را در حال چوپانی نشان دادواينکه پدر او با يک کليه و به سختی روزگار می گذراند)و نيز درج کامنت هموطن خارج از وطنمان،آقای اکبر شيخ زاده ، در سايت هفته نامه نسيم جنوب در اين خصوص و پيشنهاد من در ضرورت تشکيل  موسسه خيريه ای در زمينه شناسائی و کمک به استعدادهای درخشان ِ نيازمند کمک و استقبال آقايان شيخ زاده و شريفی از اين پيشنهاد، اينجانب آمادگی خودم را در اجرائی کردن اين مهم اعلام داشته و از کليه هموطنان و هم استانيهای عزيزم طلب مساعدت دارم.همه آنهائی که دل در گرو اين کهن بوم و بر دارند را به همکاری دعوت می کنم. هر کس مايل بود می تواند آمادگی خود را يا بصورت يک اعلام نظر ذيل همين مطلب و يا با ارسال به پست الکترونيک بنده و البته با ذکر مشخصات وآدرسهای تماس و شماره تلفن خود اعلام کند.

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

از عزیز نازنینم محمد دادفر به خاطر نظرش در مطلب پیشین که مرا به شعر جاودانه «اشکی در گذر گاه تاریخ» اثر زنده یاد فریدون مشیری برد صمیمانه سپاسگزارم. با آرزوی شادی روح شادروان فریدون مشیری که در  اکثر اشعارش دغدغه نوع بشر را داشت این شعر زیبا را به همه شما دوستداران راستی و درستی تقدیم می کنم.

اشكي در گذرگاه تاريخ

از همان روزي كه دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون هابيل
از همان روزي كه فرزندان آدم
زهر تلخ دشمني در خون شان جوشيد
آدميت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود
بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
اي دريغ
آدميت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبي ها تهي است
صحبت از آزادگي پاكي مروت ابلهي است
صحبت از موسي و عيسي و محمد نابجاست
قرن موسي چمبه هاست
روزگار مرگ انسانيت است
من كه از پژمردن يك شاخه گل
از نگاه ساكت يك كودك بيمار
از فغان يك قناري در قفس
از غم يك مرد در زنجير حتي قاتلي بر دار
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
وندرين ايام زهرم در پياله٬اشک و خونم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
واي جنگل را بيابان ميكنند
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميكنند
هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا
آنچه اين نامردمان با جان انسان ميكنند
 صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست
فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست
 در كويري سوت و كور
در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانيت است

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 2:54 قبل از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

سه شنبه گذشته ٬ ساعت تقریباْ  ۱۲ شب به تهران رسیدم. هوا درآن ساعت شب که دیگر این شهر بی قواره و به عبارتی این روستای بزرگ در خواب بود بسیار گرم و دم کرده بود. سوار بر تاکسی به سمت هتل لاله به راه افتادم. به هنگام عبور از کنار پارک لاله از سمت خیابان کارگر(امیر آباد سابق) نسیم خنک و روح نوازی جسم و روحم را آرامش غریبی داد. به یاد سالهای کودکی و سفرهای تابستانی به شیراز دهه ۵۰ خورشیدی افتادم. شب های تابستانی را که از سرمای هوا نمی شد در حیاط خانه و یا پشت بام خوابید و ما که سرشار از شیطنت های ایام کودکی بودیم  در حیاط می خوابیدیم ولی نیمه های شب پتو بر دوش از شدت خنکی هوا به داخل خانه می خزیدیم. به راستی ما با محیط زیست و زندگیمان چه کرده و می کنیم؟ آمارها همگی نشان از آن دارند که ایران  یکی از پاینترین سرانه های فضای سبز جهان را دارد. دیگر در هیچ کجای این سرزمین٬ شما فضای سبز دهه ۵۰ را نمی بینید. به گزارش آمار و ارقام رسمی دولتی٬ بیابانها در ایران در حال پیشروی هستند. دیری نیست که از مزارع و باغات و جنگلهای گیلان و مازندران و آذربایجان شرقی و غربی تنها یادی بر جای بماند  چونانکه امروز از باغات بزرگ و حیرت انگیز شیراز و تهران تنها خاطره ای بر جاست. متاسفانه در برنامه های انتخاباتی در کشور ما نیز هر لا طا ئلاتی وجود دارد جز برنامه مدون و پیگیرانه ای برای تنفس مردم . نیاز به توسعه و نگاهداری فضای سبز برای ایران و ایرانی یک نیاز فوری  است که غفلت از آن غیر قابل جبران است ٬ پس حالا که مسئولین بی خیال دولتی به فکر نیستند ٬ خود ما با کاشتن یک نهال به فریاد خود و فرزندانمان برسیم.برای مطالعه و مشاهده بخشی از جفای رفته بر این سرزمین اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 8:29 قبل از ظهر  توسط سيدحسين معروف  |