تبليغاتX
مهر

مهر

دغدغه هاي يك عاشق وطن

۱- با آنکه ۲۰ سال از پایان دوران تحصیل من در مدرسه می گذرد ،نمی دانم  چرا اوّل مهر ماه هر سال حال و هوای دیگری دارم. انگاری گم کرده ای دارم .هم اکنون فرزند من محصل است و هر گاه که او را به مدرسه می برم فضای مقدس و زیبای مدرسه(هرچند بر فضا و شکل و روش مدرسه سازی در ایران نقد جدّی دارم)، حس احترام عجیبی را در من زنده می کند. بر دستان معلمان و کلیه عوامل آموزشی ، که می دانم به سختی روزگار می گذرانند(خصوصاْ در دوره ابتدائی) بوسه می زنم . معلّمی،خصوصاْ در دوره ابتدائی، کار بزرگی است که هیچ کلامی را یارای سپاس آن نیست.من در طی ۱۲ سال تحصیل در دوران ابتدائی و متوسطه وامدار این بزرگواران و عزیزان هستم و به پیشگاه فرد فردشان عرض تعظیم دارم:

دوران ابتدائی(قبل از انقلاب ،دبستان کورش کبیرو پس از انقلاب ،مقارن با سال پنجم ابتدائی،ولی عصر) : شادروان هما انگالی پور(معّلم زحمتکش و نمونه کلاس اوّل ابتدائی که زود از دنیا رفت)- سرکار خانم ناهید حیدریان(کلاس دوّم)- سرکار خانم بهمنی(کلاس سوّم)- سرکار خانم زهره مکاریان(کلاس چهارم)- شادروان خانم پرورش(معلّم خوب کلاس پنجم که او هم زود از دنیا رفت )

دوران راهنمائی(مدرسه راهنمائی امیر کبیر):جناب آقای عبدالعباس جفره ای(دبیر خوب و مسلط زبان انگلیسی و با خطی بسیار زیبا و منحصر به فرد)- جناب آقای شادلو(دبیر علوم که مشهدی بود و فوق العاده با سواد و متاسفانه از او هیچ خبری ندارم)- سرکار خانم تراکمه(آخرین نسل از زنانی که در مدارس راهنمائی به پسران درس می دادند و البته بسیار دانا و زحمتکش)-جناب آقای عبدالکریم افکار آزاد(معلّم داناو پر معلومات تعلیمات دینی)-جناب آقای سید عبدالحسین فرهی بوشهری(دبیر پر کار ریاضیات)-جناب آقای هوشنگ دهباشی(دبیر خوب ادبیات فارسی)-جناب آقای صفر پاکار(دبیر مؤمن و زحمتکش زبان انگلیسی)

دوران دبیرستان(دبیرستان سعادت):جناب آقای سید محمد رضا مهیمنی(دبیر فوق العاده باسواد و دانای زیست شناسی)-جناب آقای نصرا... اسدی(مدیر مقتدردبیرستان سعادت و دبیر بسیار با سواد ریاضیات)- شادروان همت آبادی(دبیر مسلط و باسواد ریاضیات که عمر کوتاه و پر رنجی داشت)- جناب آقای عبدالحسین کنین(دبیر دانشمند جفرافیا)-جناب آقای ابراهیم سهرابی(دبیر دانشمند زیست شناسی و بالاجبار در سال آخر دبیرستان ایضاْ زمین شناسی)- جناب آقای محمد رضا دباش(دبیر خوب زبان انگلیسی)- جناب آقای ابوالقاسم کمندی(دبیر رند!و البته دانای تاریخ)- شادروان بهرام اکبر زاده (دبیر توانای ادبیات فارسی و شاعر شهیر دشتستانی که او هم عمر کوتاه و پر رنجی داشت )- جناب آقای رضا زنگوئی(دبیر مسلط ادبیات فارسی)- جناب آقای حاج یدا... کاردانی(دبیر مؤمن و مهربان عربی)-جناب آقای محمد رضا زره پوش(دبیر بسیاربا سواد فیزیک)-جناب آقای حسن اخباری زاده(دبیر دانای شیمی)- جناب آقای عبدالکریم رجب پور بوشهری(دبیر خوب شیمی)-جناب آقای محمد رضا لاله رخ(دبیر زحمتکش ریاضیات)جناب آقای شجاعی(دبیر توانای عربی)- جناب آقای محسن شخص استاد (دبیر دانای بینش اسلامی)-جناب آقای علی جهان افروزیان(دبیر توانای ادبیات فارسی).

احتمال دارد به دلیل گذر ایّام نام بسیاری از عزیزانم از قلم افتاده باشد که همین جا از آنها می خواهم که قلم عفو بر کوتاهی این فرزند کوچک خود بکشند و یقین داشته باشند که قصور این کمترین ذره ای از عظمت و بزرگی آنها کم نمی کند.

۲- مناسبت دیگری که با هفته اوّل مهر ماه مقارن شده، هفته دفاع جانانه و شجاعانه فرزندانِ اهورائی این سرزمین، از میهن و مردم در برابر تجاوز دشمن دیوانه ای چون صدام است. کاری که  پیر و جوان این سرزمین کردند ،کاری بود کارستان .زبان از شرح رشادتها و از خود گذشتگی های آنان قاصر است. رفتگان و ماندگان آن حماسه ی ماندگار شایسته ستایش و تقدیرند و نامشان در هماره ی تاریخ جاودان. بر همه ی آنها درود و سلام.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

خبر توقیف روزنامه شرق ،اصلاْ خبر خوبی نبودآنهم برای کشوری که مهمترین مشکل مردمانش نخواندن است.به اعتقاد من شرق(در مقابل غرب ِ متمدن)همیشه چوب ِدر توقیف بودن خود را خورده است و روزنامه شرق به همان دلایلی که هم نام جغرافیائیش در بسیاری از قرون اخیر ناکام تاریخ بوده است ،از وظیفه مهم و حیاتی اطلاع رسانی محروم شد. در کشوری که بالاترین تیراژ مطبوعاتش هم امیدوار کننده نیست، تعطیلی پرتیراژترین روزنامه کشور که نشانه اقبال عامه مردم به آن است ،چه مفهومی دارد؟به اعتقاد من ، شرق، روزنامه وزین و فخیمی بود و در این سه سالی که از عمرش گذشت مقالات و نوشته های بسیاری در جهت ارتقای فرهنگ  و دانائی مردم منتشر کرد . لازم است به کلیه نویسندگان و ابوابجمعی این نشریه خسته نباشید بگوئیم،هرچند یقین دارم بدلیل از دست دادن کار و حرفه شان حال و روز خوشی ندارند و اینهم جای بسی دریغ و افسوس دارد. بر خودلازم می دانم به مصداق کلام زیبای امام علی(ع) که «هر کس به من کلامی آموخت، مرا بنده خود کرد» و به پاس آموخته های فراوانم از شرق ،به کلیه دست اندرکاران این مطبوعه وزین تعظیم نمایم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

زمانیکه دو مطلب پیشین،«هر ایرانی،سه زندگی در یک عمر»و«توضیحی و نقدی بر یک نقد»را می نوشتم اصلاْ از این مقاله ی آقای مسعود بهنود«رازي كه در گوش خلق نگفت ،صد سال ناديدن مسئوليت شهروند»کاملاْ بی خبر بودم. خواندن این مقاله ی خواندنی که کاملاْبا بحث من مرتبط است را به علاقمندان ایران زمین توصیه می کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

الان مشغول تماشای ِ دی وی دی مجموعه ای از بهترین اجراهای کیتارو یکی ازبهترین آهنگسازان حال حاضر مشرق زمین هستم.فوق العاده است. خصوصاْ اجرای قطعه ی جاده ابریشم همراه با تصاویر بسیار زیبا.واقعاْ چقدر این فروشگاههای اینترنتی کار مردم را راحت کرده اند. به شما پیشنهاد می کنم حتماْ به آدرس فروشگاه اینترنتی کتاب و جدیداْ همه چیز ایران بین و نیز فروشگاه اینترنتی آهنگسرا ،که من دو آلبوم کیتارو همراه بایک آلبوم از ونجلیس را از آنجا انتخاب کردم و خریدم و دیدن آنهارا حتماْ به شما توصیه می کنم سربزنید. ضمناْ اگر قصد خرید این آلبومها را دارید می توانید دربخشDVD-موسیقی بین الملل سایت آهنگسرا وارد شده انتخاب کنید و در ِمنزلتان وجه آنرا به پستچی بدهید .

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط سيدحسين معروف  | 

دراعلام نظربرادر عزیزم ،جناب آقای محمد دادفر، ذیل آخرین مطلب بنده (هر ایرانی، سه زندگی در یک عمر) نکته هاست که البتّه در همیشه ی این یکصد سال اخیر محل بحث و جدل فراوان بوده است. ولی قبل از ورود  به بحث، ذکر این نکته ضروری است که تلخیص یک مقاله کاملاْ تحقیقی ِتقریباْ ۵۰ صفحه ای کاری است بس دشوار،آنهم برای طفل ابجد خوانی چو من.این را هم بگویم که در این چند روزی که از درج مطلب جدیدم می گذرد ،هر روز منتظر اعلام نظر آقای دادفر بودم چون می دانم که مدّتی است که به قوّت درگیر مشروطیّت است و حتماْبخشی از یافته هایش هم در خصوص تقی زاده ،که بخشی از مشروطیّت است. نویسنده مقاله «سیّد حسن تقی زاده ،سه زندگی در یک عمر»همانگونه که پیشتر گفته شدّ دکتر همایون کاتوزیان است. تمامی کسانی که با نوشته ها و افکار و آرای او آشنائی دارند می دانند که از ملیّون سرشناس و از هواداران شادروان خلیل ملکی  است که احدی از آزادیخواهان ایران زمین در صلابت و صداقت او(خلیل ملکی) تردیدی ندارد. این را از این جهت گفتم که نویسنده مقاله مذکور جز یک کار پاک و سالم تحقیقی قصد دیگری نداشته است و انصافاً این کار راهم به خوبی انجام داده است. ذکر این نکته هم ضروری است که دکتر کاتوزیان از صاحب نظران و منتقدین سرشناس نظریه توطئه است .او  در هر زمانی و در رابطه با بررسی احوالات هرشخصی با استفاده از روشهای معتبر علمی، تنها به دنبال یافتن واقعیت است و هیچگاه در مورد افراد یا وقایع ،پیش داوری یا گمان زنی های غیر مستند نمی کند . و امّا تحلیلی کوتاه بر دو نوشته جناب دادفر، یکی به عنوان کامنت ِ ذیل ِ مطلب بنده(هر ایرانی، سه زندگی در یک عمر) و دیگری وب نوشت خودشان تحت عنوان مردم کجا مردم می شود!

1)در یکی از دومطلب مندرج توسط جناب دادفر به نقش تقی زاده در قرارداد 1919 اشاره شده است. البته پس از یک مکالمه تلفنی فی مابین بنده و ایشان و توضیح من در خصوص عدم حضور تقی زاده به سال 1919 در صحنه سیاسی ایران و  کلاً عدم حضور اودرکشورو بررسی بیشتر ایشان موضوع منتفی شد و جناب دادفر ضمن کامنت دیگری این نکته را پذیرفتند . درتوضیح نقش تقی زاده درجریان انعقاد قرارداد 1933(تمدید قرارداد دارسی)،نقش تقی زاده پر رنگ است ولی لازم است در این مورد هم به نوشته دکتر کاتوزیان در همان مقاله ی مورد استناد توجه کنیم:

- از 1307 که تقی زاده استانداری خراسان را پذیرفت تا 1313 که از وزارت مختاری فرانسه معزول شد منشاء کارهای بسیار شد ، امّا شهرت او در این دوره از آخر دوره ی وزارت مالیه او(شهریور 1312) سرچشمه می گیرد که قرارداد 1933 را با شرکت نفت امضاء کرد.از آن تاریخ بود که-طبق سنّت تهمت زنی و توطئه گرائی-«جاسوس مارکدار انگلیس»نام گرفت و بعد هم به لقب «آلت فعل»ملقب شد.مذاکره ی ِ رسمی و منظّم با شرکت نفت را تیمور تاش از سال 1306آغاز کرده بود . بعداً دیگران ،از جمله نصرت الدوله ،داور و تقی زاده را نیز در قضیه ی ِ نفت دخالت دادند و به این ترتیب موقعیّت تیمور تاش را – که مذاکره کننده ای قرص و محکم بود- در برابر شرکت نفت متزلزل ساختند. درست است که قدرت نسبی ایران در برابر انگلیس کم بود ولی اگر مذاکره به شکل منظّم و با شور و مشورت و واقع بینی انجام می گرفت به احتمال بسیار نتیجه ی آن بی اندازه برای ایران بهتر می بود. حتّی در یک مرحله شرکت نفت پیشنهاد کرد که ایران با تمدید قرارداد موافقت کند و در برابر ، شرکت یک پنجم سهام کل عملیات خود را در سراسر جهان به دولت ایران بدهد. این پیشنهادرا از روی ندانم کاری و عدم واقع بینی نپذیرفتندو در نتیجه چند سال بعد از موضع ضعف ،بدون حتّی یک سهم ،به تمدید قرارداد تن دادند. این یک خصلت ایرانی است که بارها در قرن بیستم شاهد نمونه های بزرگ آن بوده ایم: مثل ِ لجاجت در واقعه ی ِ شوستر در سال 1911، و نپذیرفتن پیشنهاد بانک جهانی به عنوان میانجی در دعوای نفت ایران و انگلیس در سال 1952.در سال 1932ناگهان در لندن اعلام کردند که سهم ایران از درآمد نفت آن سال به قریب یک چهارم سال پیش کاهش یافته است. رضا شاه این را-شاید به حقّ-حمله ی ِ مستقیمی به شخص خود تلقّی کرد و سخت خشمگین شد. در نتیجه قرارداد دارسی را ملغی کردند. انگلیس به جامعه ی ِ ملل شکایت کردو قرار شد که طرفین برای دادن یک امتیاز جدید نفت به شرکت نفت ایران و انگلیس مذاکره کنند. هیئت نمایندگان شرکت نفت به تهران آمد و با تقی زاده و داور و فروغی و علاء به مذاکره پرداخت. وقتی در باره ی ِ همه چیز توافق شد، سر جان کدمن (رئیس شرکت نفت) ناگهان تقاضای تمدید قرارداد را هم به آن اضافه کرد. هیئت نمایندگی ایران نپذیرفت . نمایندگان انگلیس در شُرُف ترک ایران بودند که رضا شاه آنها را خواست. در گفتگوئی که کردند شاه اوّل در برابر تقاضای تمدید مقاومت می کرد، ولی بعد تسلیم شد. تقی زاده در چند جا گاه به تفصیل ، واقعه را شرح داده است. او در یکی از یادداشت هایش که سفارش کرده بود پس از مرگش منتشر شود می نویسد:

وقتی [با نمایندگان شرکت نفت]بحث شد توافق می کردم . در آن آخر آنها گفتند خوب همه آن را قبول می کنیم امّا امتیاز جدید...یک شصت سال دیگر تمدید شود. [ کذا؛درواقع 30 سال تمدید اضافی می خواستند که به علاوه 30 سال مانده شصت سال می شد]. گفتیم محال است...آنها هم گفتند ما غیر از این اگر باشد چمدانهایمان را می بندیم و می رویم. این بود که [کد من]فردای آن روز رفت پیش رضا شاه به عنوان خدا حافظی. گفت سودای[معامله ی ] ما با وزرای شما نمی شود . رضا شاه به اصطلاح حقّه زد . گفت چه شده که شما می روید. این طور نمی شود. یک جلسه پیش ِ [در حضور] من باشد، مثل اینکه خبر ندارد. در حالی که مرحوم داور گفت که ما (گزارش مذاکرات ) را ساعت به ساعت می گفتیم...یک جلسه کردند ...[کدمن] گفت ما با آقایان در خیلی چیزها کنار آمدیم ...تقاضای ما این است که مدّت شصت سال از حالا تمدید کنید[یعنی 30 سال علاوه بر مدت امتیاز دارسی].رضا شاه ...گفت محال است. ابداً ابداً نمی شود . ما این همه در این مدت چهل سال لعنت کرده ایم به آن کسی که این امتیاز را داده ، می خواهید شصت سال دیگر به ما لعنت کنند...رئیس کمپانی گفت که معنی این است که نمی شود. مارا مرخص کنید برویم.این[رضا شاه]درآنجا جا خورد...به هر حال وازد. کسی به درستی علتش را نفهمید که چرا یک مرتبه سست شد. خودش گفت طوری کنار بیائید.آخر آنچه آنها می خواستند شد. ما خیلی خیلی ناراضی شدیم.من که ملول شدم...داورآدم خیلی عاقلی بود.او هم خیلی خیلی ملول شد.گفت به من که این دیگر بد شد و خیلی هم بد شد.دو سه روز رضا شاه هی به من گفت که چه تان است...بعد خودش یواش یواش ملتفت شد.به من گفت که شما خیال نکنید خیلی بد شده است.بعدها اصلاح می شود.هی مرا تسلّی می داد.

 راستش این است که نه توطئه ای وجود داشت،نه کسی جاسوس انگلیس بود.ایران مثل همیشه چوب ندانم کاری خودرا خوردکه در یک رژیم استبدادی مکرراً پیش می آید.

 

2)جناب دادفر در دفاع از مردم آنها را عموماً اندیشمند و بزرگ دانسته و سئوالی را اینگونه مطرح می کنندکه: مردم مثلا برای مقاومت در برابر خواست روسیه برای اخراج شوستر کجا تصمیم گرفته اند.حتما خواهند گفت مجلس به جای مردم و باز باید پرسید آیا مردم عموما در تشکیل مجلس نقش داشته اند؟

فراموش نکنیم که مجلسی که در مورد ماجرای شوستر تصمیم گیری می کند،مجلس فرمایشی نیست،مجلس مشروطیت است و رهبری مردم در ماجرای شوستر نیز بر عهده ی جمعی از رهبران موجّه انقلاب مشروطه است.نخبگان موجّه مردم به جای درایت و اندیشه، بر آتش شعله ور خشم مردم نفت می پاشیدند .این شعر از ابوالقاسم عارف قزوینی را بخوانیدتا به عمق ماجرا پی ببرید:

ننگ ِ آن خانه که مهمان ز سر خان برود(حبیبم)  جان نثارش کن ومگذار که مهمان برود(برود)

گر رود شوستر از ایران،رود ایران بر باد(حبیبم)      ای جوانان مگذارید که ایران برود(برود)

                                        به جسم مرده جانی         تو جان یک جهانی

                                        تو گنج شایگانی              تو عمر جاودانی

                                        خدا کند بمانی                 خدا کند بمانی

ماجرای شوستر و غائله یِ به پا خاسته ازآن ، فصلی مطّول و غم انگیز از تاریخ این سرزمین است. آشوب و بلوائی که مردم به رهبری تندروان انقلابی به راه انداختند چندین ماه به طول انجامید و دست آخر با خفّت بسیار برای مردم و مجلس مشروطه خاتمه یافت .

جناب دادفر مردمان دیار ما نمی دانند که سیاست در خدمت زندگی است نه زندگی در خدمت سیاست و چون این را نمی دانند همواره بر سمند تک تاز تند روی سوارند و می رانند تا به ته درّه نیستی سقوط کنند.بر عکس جنابعالی که مردم را مبرای از خطا دانسته و حاکمان را مسئول می دانید ،بنده  اعتقاد راسخ دارم که حاکمان هم جزئی از همین مردمند. از میان همین مردم و با خصوصیات اخلاقی و فرهنگی عامه برسریر قدرتند. حاکمان هیچگاه از سیارات دیگری حکم حکومت بر زمین نگرفته اند. حداقل در این 25 ساله بعد از انقلاب کرور کرور رای به صندوق ریخته شده که از آسمان نباریده است.برخلاف جنابعالی بنده معتقدم که همانگونه که علی (ع) در نهج البلاغه به زیبائی فرموده اند رابطه مردم و حاکمان با یکدیگر ، رابطه و اثرگذاری دو سویه و متقابل است. متاسفانه از عادات مذموم این ملّت ،یکی هم این است که چیزی می گوید و جور دیگری عمل می کند.آسیب شناسی مصائب اخلاقی و رفتاری مردم ایران سنّت حسنه ای است که چیزی از عمر آن نمی گذردو ای کاش زودتر انجام شده بود. این سنّت حسنه شایسته افسوس نیست، که سنّت انبیاء هم انذار و هشدار بوده است.آنچه که مایه ی افسوس است نه سرزنش خود که عبرت نگرفتن از سرنوشت خود و دیگر اقوام است.

جناب دادفر ، سستی این مردم در رفتارهای  اجتماعی چه دخلی به حاکمان دارد. تیراژ کثیر الانتشارترین مطبوعه یک مملکت 70 میلیونی ، حداکثر 500 هزار نسخه چه مفهومی دارد؟

جناب دادفر ، مملکتی که این همه فیلسوف مشعشع و اهل بحث و فحص(از باب تعریض) دارد بایستی تیراژ کتابش حداکثر 3000 نسخه باشد؟ (تازه همین تیراژ قلیل هم چندین سال در انبار ناشر بد بخت خاک می خورد تا بفروشد). اگر قرار بود اوضاع مردمان این سرزمین همانگونه که شما فکر می کنیدعموماً اندیشمندانه  باشد حداقل بایستی جماعت منور الفکر وبلاگ نویس این مملکت به طرفه العینی این تیراژ اندک را روی دست می بردند(ببینید چه تعداد وبلاگ داریم)، ولی می بینیم که اینگونه نیست . فراموش نمی کنم حکایت مرحوم دکتر شریعتی از روزی که ترجمه کتاب «سلمان پاک »اثر لوئی ماسینیون را که حاصل 30 سال کار تحقیقاتی مولف و چندین سال تلاش شریعتی برای ترجمه آن ، جهت توزیع بیرون آمده بود و او برای خرید به کتابفروشی مراجعه می کند و در عین ناباوری فروشنده کتاب را در ترازو توزین می کند وبه او می فروشد.

جناب دادفر در جامعه درب و داغان و به تعبیر دکتر کاتوزیان، کلنگی و یک شبه ی ایران، همه ی ما بد تربیت شده ایم و کماکان  بی توجه به مدلهای تعریف شده علمی موجود ،فرزندانمان را داریم بد تربیت می کنیم و امید رفاه و زندگی بهتر هم داریم. ما فرزندانمان رادر بهترین ایّام رشدشان که قطعاً0 تا 6 سالگی است(مطالعات متقن علمی این را اثبات کرده است) می کشیم، آنگاه توقع داریم حاکمان معجزه کنند.در سنینی که طفل بایستی قوه ی خلاقیت را در خود شکوفا کند (اساس توسعه و رشد خلاقیت است) و این مهم جز با بازی مهیا نمی شود ،ما ،همین مای اندیشمند و مبرای از خطا، اطفال معصوم را از کلاس زبان انگلیسی به کلاس قرآن ، و از کلاس قرآن به کلاس پیانو و از آنجا به کلاس کامپیوتر می بریم .

جناب دادفر، ما عادت فزاینده ای به فراکنی مصائب خود داریم. همواره به دنبال مقصری در خارج از وجود خودمان می گردیم. در حالیکه مشکل و مصیبت ،همین نزدیکی ها و در کنار ما و در خانه ما لانه کرده است و ما خودمان را به خواب زده ایم.شک ندارم که ایران امروزفقط نیاز به یک نهضت علمی پاک و غیر سیاسی آموزشی داردو تا این اتفاق نیفتد یک روز شما حاکمید و مقصر و دیگر روز من حاکمم و حتماًمقصر.چشم ها را باید شست جور  ِدیگری باید دید.

 

به پایان آمد این دفتر          حکایت همچنان باقی

 

و اندر این حکایت هنوز گفتنی ها دارم که درآینده خواهم نوشت.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط سيدحسين معروف  |