تبليغاتX
مهر

مهر

دغدغه هاي يك عاشق وطن

جناب دادفر عزیز در پیامی که زحمت کشیدند وچندروز پیش برایم فرستادند، به روز نشدن نوشته ها را یادآوری کرده بودند.باید بگویم که فعلاً سخت گرفتار حیرانیم در این آشفته بازار.به قول شاعر:

ابلیس کی گذاشت که ما بندگی کنیم             یک دم نشدکه بی سر خر زندگی کنیم

و امّا دلایل حیرانی و سر گشتگی این حقیر سراپا تقصیرو تاخیر در این مثنوی:
1-مدتّی است این جریان ثبت وبلاگها برای من شده است یک سئوال لاینحل. نمی دانم با این تفاصیل ادامه بدهم یا خیر ؟. شاید بگوئید که تو را چه به این حرفها ، ولی من ِ کبریت بی خطر هم که همیشه آهسته می روم و آهسته می آیم که حتی مورچه هم جرات شاخ زدنم را نداشته باشد،در دیاری که اوّل می کشند و بعد می شمارند حق دارم که بترسم.
2- مدتّی بود که از تغییر مکرر مقررات گمرکی راحت شده بودیم.متاسفانه چندی است که دوباره رویه تمام نشدنی آزمون و خطا که فکر می کردیم دفنش کرده ایم زنده شده است. آخرین آن ،ممنوعیت ترخیص لوازم خانگی از گمرک بوشهر به بهانه تخصصی کردن گمرکات کشوراست ،که باعث شده وقت و انرژی بنده و عده ای از همکاران خوبم در رایزنی و تردد بین بوشهر و گمرک ایران(تهران) هدر رود.امیدوارم تلاشهائی که کردیم ظرف چند روز آینده جواب بدهد والا نمی دانم با تقلیل حجم کار تجّارو متعاقباً اثر گذاری آن بر زندگی عامه ی مردمی که دیر زمانی است که در ارتباط با گمرک روزگار می گذرانندچه باید کرد.
3-انتخابات دوره ششم اتاق بازرگانی هم شده است قوز بالای قوز.نمی خواستم مجدداً در گیر ماجرا شوم ولی اصرار بعضی از دوستان مشفق و دوستدار شهر و دیار عزیزم، بوشهر، و وجود تحرکات بعضی افراد،من را دوباره درگیر ماجرائی کرده است که چهار سال وقت و مجال زندگی خود و خانواده ام را گرفت و متاسفانه بدلیل عقب ماندگی فکری و ذهنی بعضی از مدعیان و کارشکنی و سنگ اندازی آنها ، آن نتیجه ای که من دنبالش بودم را نداد.امیدوارم ترکیب جدیدی که شکل گرفته رای بیاورد و بتواند این نهاد دیرپای مدنی را راهبری کند.
4-اوضاع منطقه خاورمیانه خصوصاً ما و همسایگانمان چندان روبراه نیست. صدام را اعدام کردند.ولی آیا باا عدام صدام تمامی مشکلات ما و بشریّت به پایان رسید؟جهان ما و زمانه ما بدلیل نابسامانی نهاد خانواده مرتباً در حال بازتولید ِ از صدام بدتر است.در یکی از سایتها سرگذشت صدام را می خواندم.باور کنید بر کودکی نابسامان او گریستم.صدام پیش از تولد محکوم به مرگ بود چونانکه مادرش به دلیل بی پدرشدن او پیش از تولدش عزم جدّی در سقط او داشت .مصیبتهای او در برخورد با ناپدری و فرارهای مکرر او از خانه و اجبار ناپدری به سرقت قرار بود از او چه شخصیتی بسازد؟صدام اگر کسی غیر از صدام می شد جای حیرت داشت نه آنچه که شد.بی پرده بگویم من هم همصدا با واتیکان ، با اعدام مخالفم و اعتقاد دارم جنایتی را با جنایتی پاسخ گفتن خطاست.تنها خدای قادر یکتاست که اختیار جان هر جانداری را دارد و تنها اوست که در لحظه مقدّر، حق گرفتن جان آدمی را دارد.من هم مانند بسیاری از هموطنان عزیزم،از جنگی که دیوانه ای به نام صدام بر کشورم تحمیل کرد لطمه ها دیده ام. من هم بهترین سالهای عمرم رادر خوفی دائمی از آنچه که صدام، بی پروای نظامنامه های بین المللی و انسانی می کرد،گذراندم.من هم خویشان و دوستان عزیزی را با ددمنشی آن دیوانه از دست دادم.آرزو دارم روزی برسد که زمینه تولید و پرورش جانیان خونخواری چون صدام که در صدد انتقام گیری از دیگران به جبران آنچه که بر خودشان رفته است هستند از بین برود.امیدوارم جوخه های اعدام در همه جای دنیا برچیده شود.در ضمن سری هم به این نوشته زیباوخواندنی(http://masoudbehnoud.com/2007/01/blog-post.html)
 از مسعود بهنود بزنید. برای من که چون همیشه جالب بودشایدبرای شماهم جالب باشد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:46 قبل از ظهر  توسط سيدحسين معروف  |