تبليغاتX
مهر - میلاد نور مبارک باد

مهر

دغدغه هاي يك عاشق وطن

میلاد نبی مکرم اسلام(ص) بر همه ی دوستداران انسانیت و عدالت و پاکی مبارک باد.همانطوری که می دانید سالروز میلاد همه ی پیامبران ادیان بزرگ عالم،روزهائی عزیز و گرامی است.روز تولد عیسی مسیح(ع) آغاز سال نو میلادی است و همراه با جشن و سرور بسیار،روز تولد رسول اکرم(ص) نیز برای ما مسلمانان ،روزی عزیز و گرامی است.در ضمن امروز روز تولد فرزند پاک او یعنی امام جعفر صادق(ع) نیز هست .میلاد این دو نور را تبریک گفته و درخاتمه ،متن زیر را که بخشی از کتاب مشهور سیره ابن هشام با ترجمه گرانسنگ ِ«رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی »است و تاکنون بارها آنرا خوانده واز آن لذّت برده ام را تقدیمتان می کنم:

چون سیّد،علیه السلام، از مادر به وجود آمد،از بهر وی دایه طلب کردند.و قاعده ی اهل مکّه آن بود که فرزندان بدایگان شیر دادندی، و ایشان را بر گرفتندی و به احیای عرب بردندی و شیر دادندی و در خانه ی دایگان پروردندی، از بهر آنکه هوای بیرون مکّه موافق تر بودی، علی الخصوص اطفال را. پس زنان قبیل ی بیرون مکّه از بنی سعد بیامدند و از بهر دایگی شیر خواره طلب کردندی و بیشتر شیر خواره ای را بر گرفتندی که اورا پدر بودی، تا ایشان را تیمار داشت کردندی.پس زنان بنی سعد در مکّه بگردیدند و بخانه ی توانگران رفتند و شیرخواره ایشان برگرفتند.وحلیمه که دایه ی پیغمبر،علیه الصلوه و السلام،بود حکایت کردکه:من از دنباله ی زنان قبیله به مکّه رسیدم و من از آن جهت دیر برسیدم  که مرکوبی داشتم ضعیف سخت و با ایشان نمی توانست رفت.چون به مکّه آمدم،زنان قبیله،هریکی از ایشان هرجا که شیرخواره ای بود از آن ِ توانگران که پدر و مادر داشت برگرفته بودند،و پیغمبر ما،علیه الصلوه و السلام،بر همه زنان ِ قبیله عرضه کرده بودند، از بهر آنکه پدر نداشت،هیچ یک رغبت ننموده بودند و او را بر نگرفته بودند.حلیمه گفت:من در همه مکّه بگردیدم تا مرا نیز شیر خواره ای بدست آید از آن ِ توانگران،و نیامد و هر چند گردیدم نیافتم و دل تنگ باز ِ خانه رفتم و حال با شوهر خود بگفتم ، و او نیز دل تنگ شد،زیرا در قبیله ی بنی سعد قحطی عظیم پیدا شده بود و از بهر طلب معاش را زنان قبیله آمده بودند تا شیرخواره برند و ایشان بهر آن طعام فرستند و تیمار داشت کنند و بدان قناعت همی کنند.حلیمه گفت:چون دل تنگ شدم و باز و ِطاق آمدم، و از قبیله ی توانگران هیچ شیرخواره نیافتم،و زنان قبیله براه خواستند بود،با خود گفتم بروم و آن یتیم را برگیرم،یعنی مصطفی ،علیه الصلوه و السلام،که زشت باشد که میان زنان قبیله تهی دست باز پس روم،و فردا مردم قبیله طعن در من کنند و بگویند : جمله شیر خواره بیاوردند اّلا دختر ِ ابوذوَیب،و پدر حلیمه ابوذویب نام بود.حلیمه گفت:از شوهر دستوری خواستم و برفتم و سیّد،علیه الصلوه و السلام،از آمنه بستدم و بیاوردم.چون به وطاق باز آمدم،پستان در دهان مصطفی،علیه الصلوه و السلام ،نهادم،شیر از پستان من روان شد و پیش از آن پستان من از ضعف ِ روزگار و سختی چنان شده بود که قطره ای شیر ندادی و خشک بود، چنانکه پسرکی داشتم و پیوسته گریستی و هر شب از گرسنگی بخواب نرفتی.آن شب چون سیّد،علیه الصلوه و السلام،را شیر بدادم،آن پسرک باز رفت بخواب و نگریست و ......

بلغ العلی بکماله       کشف الدجّی بجماله

                         حسنت جمیعُ خصاله        صلّوا علیه و آله

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط سيدحسين معروف  |